۱۳۹۷/۰۲/۲۹ - ۱۵:۵۵:۱۱

 به گزارش قلعه‌گنج‌نیوز: نامش عزیز است. عزیرجازی. تا چند وقت پیش کارگر زمین‌های مردم بود. کارگر روزمزدی که  برای ۸ ساعت کار کردن زیرآفتاب ۳۰ هزارتومان دستمزد می‌گرفت و به قول خودش همیشه خدا، هَشتش گرو نّه‌اش بود. اما این روزها، خبر ندارید از این روزهای عزیز جازی… همراه ما باشید تا داستان مردی را بخوانید که رنج کشید؛ اما گنج زندگیش را پیدا کرد…

 

 غم‌هایمان اندازه صحرا بزرگ‌اند…

داستان گذشته زندگی‌اش کوتاه است اما رنج در آن وسعت دارد: «ازدواج کرد. پس از ازدواج به سربازی رفت و وقتی از سربازی برگشت، باید شغلی پیدا می‌کرد تا نان بر سفره خانواده‌اش بگذارد. اما «عزیز» تحصیلات چندانی نداشت و این برای مردی که درقلعه‌گنج زندگی می‌کرد، فقط یک راه باقی می‌گذاشت: «کارگری کردن برای مردم.» مرد موفق این روزهای قلعه‌گنج در این باره می‌گوید: «در روستای خودمان و روستای اطراف به سختی کار پیدا می‌شد. برای همین تصمیم گرفتم به بندرعباس بروم. گرمای هوا در بندرعباس دیوانه کننده بود. اما چاره‌ای نداشتم. من می‌توانستم کار کردن زیر آفتاب سوزان بندر عباس را تحمل کنم؛ اما برای بالا بردن تحمل همسر و فرزندم  چه باید می‌کردم؟»

بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

«۳۰ هزار تومان دستمزد می‌گرفتم.» با گفتن این جمله سکوتی طولانی حکم‌فرما می‌شود. انگار که لابه‌لای خاطرات گذشته، دنبال داستان امیدوارکننده‌ای باشد اما هیچ چیز پیدا نمی‌کند. عزیزجازی می‌گوید: «ساعت‌ها کارگری در بندر عایدی‌ زیادی نداشت. روزهای سختی بود. پولی که می‌گرفتم کفاف یک وعده غذا را می‌داد. یا باید ناهار می‌خوردیم یا شام…  فرزندانم افت تحصیلی داشتند و این موضوع آزارم می‌داد. پدر که باشی، کوه می‌شوی  و سخت کار می‌کنی تا فرزندانت در جاده‎‌های موفقیت حرکت کنند. آرزو داشتم فرزندانم درس بخوانند و برای خودشان کسی شوند. اما فرزندانم هر روز در درس‌ها ضعیف‌تر از قبل می‌شدند.  برای همین، به توصیه خانواده‌ام، بعد از پنج سال به شهر خودم برگشتم تا همراه  برادرم در زمین‌های اجدادی‌مان کار کنم.»

 خواستیم اما نشد

عزیز و برادرش تصمیم گرفته بودند هرچه دارند، با هم بخورند. لااقل این طور پشت هم بودند و فرزندان‌شان هم در یک مدرسه درس می‌خواندند. اما انگار قرار نبود به این زودی‌ها، چرخ روزگار بر میل عزیزجازی بچرخد. مرد کارآفرین قلعه‌گنجی از آن روزها این‌گونه تعریف می‌کند: «خشک‌سالی و کمبود آب در روستای ما، جواب کشاورزی سنتی را نمی‌داد. برای همین اوضاع آن‌طور که من و برادرم می‌خواستیم، پیش نرفت. تازه از چیزی هم که فکر می‌کردیم بدتر شد.» اوضاع که سخت‌تر شد، در کنار کار برروی زمین‌های خودشان، عصرها هم برای دیگران کارگری می‌کرد تا چرخ زندگی بچرخد. اما عزیز، این شرایط را دوست نداشت و منتظر لحظه‌ای برای پریدن بود اما بال‌هایش نای پریدن نداشتند، از بس که رنجور شده بود و زمانه سختی‌هایش را به مرد رنج‌کشیدۀ قلعه‌گنجی دیکته کرده بود…

نابرده رنج، گنج مسیر نشود…

حضور بنیاد در قلعه‌گنج بال پرواز او و خانواده‌اش شد. با عضو شدن در طرح توانمند‌سازی با روش کشاورزی گلخانه‌ای آشنا شد و فهمید بنیاد برای توسعه روستایی،  به کشاورزان وام‌ می‌دهد. همان روزها بود که دست‌به‌کار شد و درخواست وام داد تا با برادارش در زمین‌های باقی مانده اجدادی‌شان گلخانه بزند. حالا به روزهای خوش زندگی‌اش رسیده و با اشتیاقی که در کلمه‌ها و چشمانش پیداست، داستانش را روایت می‌کند: «وقتی بنیاد مستضعفان نخستین جرقه امیدواری را روشن کرد، درکلاس‌هایی که مختصّ یادگیری راه‌های اصولی و مدرن کشاورزی بود، با جدیت بیشتری شرکت کردم. آموزش‌ها که تکمیل شد، از بنیاد مستضعفان وام گرفتم. برای وام گرفتن به سَند نیاز داشتم.  شاید باور نکنید اما به چند نفر از همشهری‌هایم التماس کردم تا راضی شدند سَند خانه‌شان را در اختیارم بگذارند. آن روزها حسی در دلم می‌گفت: «عزیز! رنج‌هایت پایان گرفته و به گنج، قلعه‌گنج نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوی…»

 سجده شکر به‌جا آوردم…

در مرحله نخست، ۵۰۰۰  متر از زمین‌شان را به گلخانه تبدیل کردند و کُل آن را زیر کشت خیار بردند؛ چون خیار محصولی کم آفت بود؛ مناسب کشت گلخانه‌ای بود؛ بازار خوبی داشت و گذشته از آن، آب کمتری نسبت به هندوانه و گوجه فرنگی نیاز داشت. عزیز جازی می‌گوید: «چاه آب زمین کشاورزی ما، جوابگوی ۳۰۰۰ متر از زمین‌مان بود و در حالت عادی به بقیه قسمت‌ها آب نمی‌رسید. اما با راه‌اندازی گلخانه خیار، چاه آب‌مان، نه تنها کفاف آبیاری ۵۰۰۰ متر گلخانه‌شان را می‌داد بلکه آنها می‌توانستیم گلخانه دیگری را به همین اندازه آبیاری کنیم. خلاصه بگویم، وامی که از بنیاد گرفتم، همراه زحمت فراوان و عرق ریختن‌هایمان جواب داد تا سال اول ۸۰ تن خیار برداشت کنیم. آن‌ روز از خوشحالی فراوان، سجده شکر به جا آوردم. اگر بنیاد دستم را نمی‌گرفت شاید هنوز کارگر روزمزد بودم.»

مردی برای تمام فصول

این روزها «عزیز» را به عنوان کارآفرین در قلعه‌گنج می‌شناسند. کارآفرینی که ۱۰ کارگر دارد. او می‌گوید: «اگر خدا به کارم برکت نمی‌انداخت و من هم صبوری نمی‌کردم، شاید مثل دیگران خانواده‌ام را رها کرده بودم. اما خدا به من صبر داد… صبری که حالا دارم نتیجه‌اش را می‌گیرم. این روزها تلاش می‌کنم تا دومین وامم را  هم از بنیاد بگیرم و ۵۰۰۰ متر دیگر به گلخانه‌ام اضافه کنم. با وسعت گرفتن گلخانه، تعداد کارگران هم افزایش پیدا می‌کند و تعداد بیشتری از مردان شهرستانم شاغل می‌شوند و مجبور نیستد برای کار به شهرهای دیگر بروند.»  عزیز جازی نماینده موفقی است،نماینده موفقی که مزد صبوری‌ها و تلاش‌هایش را گرفت. مردی که با دست خالی و با کمک بنیاد مستضعفان توانمند شد و تلاش می‌کند تا  اطرافیانش را هم توانمند کند.

ارسال دیدگاه
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط بنیاد علوی در وب منتشر خواهد شد.
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید. پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.